تبليغاتX
گل گندم

رای دادن یا ندادن مسئله ....

انتخابات مجلس شاید از پر اهمیت ترین انتخابات کشور باشه در واقع ما خودمان را به مجلس می فرستیم. به رییس جمهور و رهبر رسیدن کاری است محال که تلاش ان هم بیهوده است اما وقتی نماینده مردمی انتخاب کنیم امید داریم که حرف دل ما دغدغه ما یکی باشد ( رییس جمهور مردمی ) تکرار ماجراهای سبز و قرمز و انقلاب مخملی و نایلونی فرقی به حال ما نداره . میگم ما چون شما که نشستی به وبلاگ خواندن یعنی تو من هستی با همه درد ها و با همه شادی های مشترک .

برای اصغر فرهادی اشک می ریزیم برای از دست دادن مقبره بزرگان سرزمین پارس افسوس می خوریم.اما من و شما در کنار استادان سیاست صدایمان به جایی نمی رسه.تریبون در اختیار ما نیست .حرف ما تشویش اذهان عمومی تلقی می شود و حرف انها تبلیغ برای نظام .

زیباکلام گفت: با جدیت معتقد به شرکت در انتخابات و تبلیغ برای شرکت در انتخابات هستم چون استدلال من این است که باید نمایندگانی با افکار متفاوت به مجلس راه یابند و اگر فکر می‌کنید که نماینده‌ای تاثیرگذار در مجلس خواهد بود آن را برگزینید

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: اگر چه در واقعیت به مردم خدمت می‌کنند اما باید مجلس به عنوان داور تمامی اقدامات را مورد ارزیابی قرار دهد و دو طرفه قضاوت کند.

وی افزود: هیچ حکومتی در طول تاریخ نگفته است که من از مردم بدم می‌آید بلکه معتقدند که جز خدمت به مردم برای چیز دیگری نیامده‌اند.

دوست دارم به استاد زیبا کلام بگم ما هم نگفتیم حکومتی از مردم بیزار است اما خلافش بار ها ثابت شده ما هم دوست داریم نماینده با افکار متفاوت و با کلامی تاثیر گذار به مجلس راه پیدا کنه.

.

روز گذشته مصباحی مقدم در نقد وعده رئیس جمهوری به مردم به ایسنا گفت: «براساس برآورد کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی و بر اساس درآمدهایی که به دست می آید، به هفت دهک جامعه، کمتر از 20 هزار تومان یارانه نقدی تعلق می گیرد بنابراین دادن وعده 50 تا 70 هزار تومانی را درست نمی دانم.» غلامرضا مصباحی مقدم با بیان اینکه یارانه نقدی50 تا 70 هزار تومانی زمانی مطرح بود که قیمت نفت هر بشکه 140 دلار بوده است، گفت: «دولت پیش بینی کرده بود از راه افزایش قیمت ها که حدود 34 هزار میلیارد تومان می شد، درآمد دولت 60 درصد افزایش یابد و بر همین اساس می خواست حدود 50 تا 70 هزار تومان به هفت دهک جامعه یارانه نقدی بدهند.» وی یادآور شد: «اما اکنون ما نه با نفت 140 دلاری روبه رو هستیم و نه بر اساس آنچه که کمیسیون ویژه تصویب کرده، درآمدی به دست می آید که دولت بخواهد بر اساس آن افزایش درآمد، این مبلغ یارانه نقدی را پرداخت کند.» نماینده تهران ادامه داد: «بر اساس بررسی ها و مصوبه کمیسیون ویژه اگر بخواهند به هفت دهک جامعه یارانه ای بدهند، این مبلغ کمتر از 20 هزار تومان خواهد بود و اگر بخواهند تنها به پنج دهک جامعه یارانه بدهند این مبلغ به حدود 22 هزار تومان می رسد، بنابراین این وعده ها را درست نمی دانم.»

علی بنایی در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی خبرگزاری خانه ملت، با اشاره به محقق نشدن وعده‌های برخی مسئولان در خصوص ایجاد ۲.۵ میلیون شغل و تک نرخی شدن رقم بیکاری تا پایان سال ۹۰ افزود: باید وعده‌های مسئولان واقعی و قابل تحقق باشد، زیرا در صورت عدم تحقق وعده مسئولان، مردم نسبت به آنها بدبین می‌شوند و اعتماد خود را از دست می‌دهند.

انها که از دولت بودند عملکرد را نقد می کنند انها که از ملت بودند دولت را تایید .

 


برچسب‌ها: فارس
+ نوشته شده توسط گ گ در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و ساعت 5 بعد از ظهر |

ماهی در اندوه ما شناور است - ما در کنار این پرتگاه که به گل‌های سرخ ختم

می‌شود سقوط می‌کنیم - چشمان ما بوی گل سرخ دارد - اندوه ما رنگ

فلس‌های ماهی را دارد - صبح در پرده‌های مه آلود غروب می‌کند - ما یک روز

کامل را از دست داده‌ایم - غروبی بی‌جهت و نزار ما را به صبح می‌سپارد -

صبحی که از دیوار فرسوده باغ سقوط می‌کند - چندان جوان نیستیم که با

صبح از دیوارهای فرسوده باغ عبور کنیم - هشیار و با غصه دیوار باغ را در

اندوه‌ام دفن می‌کنم - ..احمد رضا احمدی

.از مجموعه‌ی «یک منظومه‌ی دیریاب در برف و باران یافت شد»

 

خوشحالم خوشحال از اینکه احمد رضا احمدی شاعر محبوبم پدر دوست خوبم به بخش منتقل شد و امروز از ته دل می خندید و روحیه احمدی کرمانی را از دست نداده بود.

خدا را شکر ....

 

 

+ نوشته شده توسط گ گ در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 و ساعت 7 بعد از ظهر |
چند روز پیش شخصی پاکتی به من داد و رفت از انجاییکه یک بار در محل کار ایشان را دیده بودم سلام کردم و پاکت را گرفتم .مضمون یادداشت داخل پاکت این بود که سی دی  داخل پاکت همان  متن نامه است .

نامه را بدون اینکه از سی دی استفاده کنم خواندم نامه ای سر شار از ابراز محبت .

اما دلیلش را نفهمیدم نامه و سی دی را داخل پاکت گذاشتم و تصمیم گرفتم توجه ای به این حرکت ناشایست نکنم.

بر حسب تصادف روز گذشته همان فرد را دیدم و پاکت را با احترام تقدیم ایشان کردم .

و بعد شنیدم که دموکراسی را شما رعایت نمی کنی مشکل از دولت نیست .

تعجب میکنم وقتی این اقا وارد حریم شخصی بنده شده و به خودش این اجازه را داده که ابراز احساسات کنه دموکراسی را می شناخته؟!

دوست داریم ادای روشنفکران غربی در بیاریم ولی باور بفرمایید هر کجای دنیا که باشید کسی که به خودش اجازه بده محل کار شما نامه نگاری کنه و یا بدون شناخت روابط شما ابراز احساسات کنه به جرم همین کار بازداشت میشه .بر فرض ایشان باعث شد یک زندگی از هم پاشیده شود تصور کنید یک جمله یک نگاه یک لبخند می تونه سرنوشت هر ادمی را عوض کنه اما یاد گرفتیم بگیم "دموکراسی" روشنفکری" و از این قسم کلمات که حتی نمی دانیم چه کاربردی داره.

شب خوش

  

+ نوشته شده توسط گ گ در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 و ساعت 0 قبل از ظهر |

۲۰بار بگو پایان یارانه و رایانه انوقت به یاد میاری که اینجا جهان سوم "جهان سوم جایی است که وقتی سرعت اینترنت کاهش پیدا کرد به جای اینکه ببینی کامپیوترت چه مشکلی داره باید ببینی چه روزی از تاریخه"

با کاهش سرعت اینترنت و ایجاد پارازیت روی ماهواره ها جز اینکه مردم کنجکاوتر شدن تاثیر دیگه ای نداشت.از انجاییکه مسئولان و براداران سازمان اطلاعات ادم های احمقی نیستند میشه فکر کرد که این فیلتر کردن ها فقط به قصد تحریک اذهان عمومی است .(نمی دانم برای دولتی ها هم میشه این لفظ را بکار برد )این روز ها انقدر فکر در سر داریم که با کوچکترین خبر یادمان رفته کدام مهمتره.

اجاره خانه که صاحبخانه گران کرده

با اعلام  نرخ خط فقر در کلانشهرها مابین 800 تا 900 هزار تومان

یارانه و رایانه دچار اختلال شده

قیمت ارز که اگر دانشجوی خارج از کشور هستیم حالا باید برگشت به وطن

اعلام حمله اسراییل و عقب نشینی لبنان برای کمک به ایران

ناو های جنگی امریکا در خلیج فارس

 خبر فعال شدن گسل جنوب شرقی تهران

و هزاران خبر و اتفاق دیگه که می تونه زیر مجموعه اخبار بالا باشه

یادمه دوران دانشجویی که تازه وبلاگ و وبلاگ نویسی باب شده بود همه راجع به یک موضوع می نوشتن و تحلیل خبر حول یک محور بود اما این روزها به قول مولانا هر کسی از ذن خود شد یار من

هر روز اتفاق ناگوارتر و به زودی خبر فوری...........

"۲۵ بهمن حکوممممممممممممممممممممممممممممممممممممممت نظامی غیر رسمی"

 

 

 


برچسب‌ها: کاهش سرعت اینترنت و باز نشدن برخی از سایت‌ها, خط فقر
+ نوشته شده توسط گ گ در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 و ساعت 0 قبل از ظهر |

 

چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود

تبه گردد اين رنجهای دراز
نشيبی دراز است پيش فراز


نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر
ز اختر همه تازيان راست بهر


چو روز اندر آيد به روز دراز

شود ناسزا شاه گردنفراز


بپوشد از ايشان گروهی سياه
ز ديبا نهند از بر سر کلاه


نه تخت و نه تاج و نه زرينه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش


برنجد يکی ديگری برخورد

به داد و به بخشش همی ننگرد


شب آيد يکی چشمه رخشان کند

نهفته کسی را خروشان کند


ستاننده روزشان ديگر است
کمر بر ميان و کله بر سر است


ز پيمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی


پياده شود مردم جنگجوی
سوار آن که لاف آرد و گفت و گوی


کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد و هنر کمتر آيد به بر


ربايد همی اين از آن آن از اين
ز نفرين ندانند باز آفرين


نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود


بد انديش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر همچنين چاره گر


شود بنده بی هنر شهريار
نژاد و بزرگی نيايد به کار


به گيتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا


ز ايران وز ترک وز تازيان
نژادی پديد آيد اندر ميان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود


همه گنجها زير دامن نهند
بکوشند و کوشش به دشمن دهند


نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام
به کوشش ز هر گونه سازند دام

زيان کسان از پی سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش


بريزند خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته


نباشد بهار از زمستان پديد
نيارند هنگام رامش نبيد


ز پيشی و بيشی ندارند هوش
خورش نان کشکين و پشمينه پوش
...
چو بسيار ازين داستان بگذرد
کسی سوی آزادگان ننگرد


همه دل پر از خون شود روی زرد
دهان خشک و لبها پر از باد سرد


چنين بيوفا گشت گردان سپهر

دژم گشت وز ما ببريد مهر

همان زشت شد خوب و شد خوب زشت
بشد راه دوزخ پديد از بهشت

*****

+ نوشته شده توسط گ گ در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 و ساعت 4 بعد از ظهر |

بشنو از نی چون حکایت می کند .....

مهرماه بود که برای تولد حضرت مولانا به قونیه دعوت شدم . قونیه برای من همان قدر مقدس است که  می گویند باید شما طلبیده شوید.

هفت روز میهمان مولانا بودم روزهای تکرار نشدنی ....وقتی وارد تهران شدم   فکر کردم چیزی را فراموش کردم و باید برگردم

آذر به مناسبت شب پرواز مولانا به اسمان با دوستان همسفر شدم .  تماشای رقص سماء و بارگاه مولانا هر بار تازگی داشت اما کافی نبود  سومین بار اردیبهشت به قصد شرکت در مراسم و یادبود ورود حضرت به شهر قونیه عازم شهر عشق شدم .

هر بار که به ایران بر می گشتم افسوس می خوردم که چرا مولانا را نمی شناسیم چرا انطور که باید ما از او یاد نمی کنیم بنیاد مولانا در قونیه یکی از بزرگترین تشکل های خصوصی است که برای زنده نگه داشتن  نام مولانا فعالیت می کند همان تشکلی که ما نداریم ...آشنایی با این بنیاد باعث شد که فکر کنم برای دعوت شدن به این شهر از جانب آن حضرت هدفی در کار بوده و سوغات این سفرها عکس و مجسمه هایی با موضوع سماء است.

 اکنون شما دوستان را به شرکت در این  نمایشگاه دعوت می کنیم.

با این امید که نام و آثار یار سفر کرده را با نام ایرانی زنده نگه داریم

***********


افتتاحیه : روز سه شنبه ۲۸ تیر ماه ۱۳۹۰ ساعت ۱۶ الی ۲۱ بازدید همه روزه
نشانی : تهران - ولیعصر نرسیده به تجریش باغ فردوس موزه سینما سالن سینماتوگراف کافه گالری - باغ فردوس

+ نوشته شده توسط گ گ در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 و ساعت 2 قبل از ظهر |

پیشنهاد هفته...

برو .... نرو ....ببین .... نبین ....

درباره  آدم ها چه فکری می کنیم .چرا فکر می کنیم وقتی از نیچه حرف می زنیم همه باید "وقتی نیچه گریست "را دیده باشند .چرا فکر می کنیم همه باید تیرامیسو  با کافه لاته خورده باشند ...

همه اینترنت ندارند ,همه ماهواره و شبکه خبری صدای آمریکا ندارند ....

هر کجا که می خوانیم پیشنهاد هفته سر از کافی شاپ زعفرانیه و تاتر فلسفی هنری در می اوریم . پیشنهاد هفته آب طالبی سر پل تجریش نیست . پیشنهاد هفته فیلم کمدی مجموعه ...(بلینگ عبدو) نیست. ولی باور بفرمایید اکثریت همان آب طالبی را می خورند و شب جمعه دست خانم و بچه را می گیرن می برن فیلم و تاتر کمدی .

 هنوز که هنوز مردم سینما را به عشق پفک نمکی و تخمه می روند .. چه جایی بهتر از سینما برای یک چرت دو ساعت چراغ خاموش و سکوت; کجا بهتر از سینما که برای زندگی مشترک برنامه ریزی کنند.

حالا با این تفاسیر میشه یک نفر به من بگه چرا فکر کردیم قدرت تحریم "اخراجی های ۳" را داریم.چه از لحاظ روانشناسی چه از لحاظ جامعه شناسی گفتار ما افراد را تشویق می کنه که عکس آن عمل کنند. تصور کنید به کودک بگویند "نخور ". "دست نزن "و ....تا حالا کدام  کودک خردسالی به ظرف روی میز دست نزده . کدام کودک انگشتش را تا مچ تو حلقش نبرده!

همانطور که با سیاست خاص و زبان خاص کودک را تشویق می کنیم .ندیدن ها و نرفتن ها را هم ....

دو فرزند از یک خانواده دارای طرز تفکر یکسان نیستند انتظار یک دست بودن از مردم یک کشور را نداشته باشیم . سرشماری جمعیت متعلق به کل یک کشور است اما وقت تحریم و حرف های سیاسی زدن شمال شهر تهران و مرکز استان را می بینیم و فتوا صادر می کنیم. 

 ای که می خوانی مرا "ذهن کودک را تحریک به کنجکاوی نکنیم "

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیشنهاد می شود :

۱- خریدفیلم اخراجی های۳ (سر چهار را ه)

۲-دیدن  فیلم به جهت انتقاد

۳-نقد فیلم

۴-مصاحبه با مسئولان

۵-انتشار .. انتشار

 

+ نوشته شده توسط گ گ در یکشنبه هشتم خرداد 1390 و ساعت 11 قبل از ظهر |

خرداد روز از خردادماه برابر با 6خرداد در گاهشماری ایرانی

خردادگان

در دوران باستان شادمانی از هر گوهری و از هر اهمیتی برتر بود و برای دوری از هر آنچه که اندوه نام داشت به جشن می نشستند و اندوه را خوار می کردند و برای روشنی و دیده ودل، رنگ روشن را آغوش می گشودند و تیره گی را خار می داشتند.

از این جهت بود که برای هر روز از ماه، نامی گذاشته بودند و اگر نام چنین روزی با نام ماه یکی می شد، آن روز را جشن می گرفتند

روز ششم از ماه خرداد، به مناسبت برخورد نام ماه و روز مطابق معمول جشني برگزار مي شده به نام خردادگان.

جشنی در ستایش و گرامیداشت «خرداد»(= خورداد) به معنی رسایی و تندرستی و کمال است و نام یکی از هفت امشاسپند در فرهنگ ایرانی.
.

خورداد، اَمشاسپند ِنگاهبانی آب ها، نهرها و دریاها است و مظهری است از مفهوم نجات بشر و از آنجا که پاره ای از مراحل آفرینش، مانند آب و گیاه به گونه ی طبیعی جفت اند، همواره در متون کهن همراه با امرداد، امشاسپند نگاهبان گیاه آورده می شود.

در نامگذاری ماه ها، خرداد و امرداد در دو طرف ماهی هستند که نماد آن «تیر» یا «تیشتر» است و تیشتر ایزد باران است.

نیاکان فرهیخته ی ما در این روز به کنار چشمه سارها، رودها و دریاچه ها رفته و همراه با نیایش اهورامزدا و جشن و شادمانی تن خود را نیز با آب می شسته اند.
ابوریحان بیرونی نیز در آثار الباقیه به مراسم شستشوی ویژه ای که در این روز برگزار می شده است اشاره کرده است.

اهورامزدا از سرچشمه ی بخشایندگی خویش این فروزه را به واسطه ی امشاسپند هئوروتات به آفریدگان خود بخشیده تا هر پدیده ای رسا گردد و رسایی و تندرستی نه تنها ویژه ی این جهان است، بلکه رسایی مینوی و تندرستی روح و روان، هدف والای جهانیان است.
اهورامزدا می خواهد که همگان به یاری امشاسپند هئوروتات از این بخشایش مینوی و مهربانی حقیقی برخوردار گشته و هرکس بتواند با نیروی رسایی و پرورش و افزایش آن در وجود خویش، دارای مقام رسایی و کمال بی زوال گردد.

زراتشت نامه چنين سروده شده است:

چو گفتار خردادش آمد به سر
همان گاه امرداد شد پيش تر

سخن گفت در باره رستنی
که زرتشت گويد ابا هر تنی

نبايد به بيداد کردن تباه
به بيهوده بر کندن از جايگاه

کزو راحت مردم و چار پاست
تبه کردن او، نه راه خداست

چه زیبا خواهد بود که رسم و ایین نیاکان را برگزار کرده و مانند گدشته سرزمین ایران را با شادی اشتی دهیم.

چنین باد ...

خردادگان بر همه خجسته

+ نوشته شده توسط گ گ در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت 7 بعد از ظهر |

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

"سپندارمذگان" 

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، یعنی حدودا دوهزار سال پیش از تولد ولنتاین، میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق (سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود با ۲۹ بهمن، یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین فرنگی. زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان – روز زن و روز زمین) را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند.



در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است.



"سپندارمذ" لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان "سپندارمذ" را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. پسوند "گان" هم به معنی "جشن" است، و در نتیجه "سپندارمذگان" به معنی "جشن سپندارمذ" (جشن روز زن و زمین) است.



در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه "مهر" نام داشت که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه "سپندارمذ" یا "اسفندارمذ" نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم "اسفندارمذ" نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.

"سپندارمذگان" جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. جشن "سپندارمذگان" یا "اسفندگان"، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده است.


در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.



ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است. 
 

+ نوشته شده توسط گ گ در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 و ساعت 11 بعد از ظهر |
 
 
 
كوروش موميايي شده است يا خير؟ اين پرسشي است كه سال‌هاست ذهن بسياري از باستان‌شناسان را به خود مشغول كرده است اما گويا قرار است اين پرسش تاريخي به زودي با كاوش در محل آرامگاه بنيانگذار سلسله هخامنشي پاسخ داده شود.                           

 
«ما يك پرسش تاريخي داريم و يك نفر بايد به اين پرسش پاسخ دهد تا كلي از فرضيه‌ها حل شوند» اين جمله را احمد خوشنويش به زبان مي‌آورد. او كسي است كه به تازگي به رياست پژوهشكده سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري منصوب شده و قرار است پاسخي به اين پرسش دهد كه آيا بقاياي جسد كوروش در آرامگاهش وجود دارد يا خير.

او مي‌گويد: مقبره كوروش يك نوع مقبره مصطبه‌اي (پله‌پله‌اي) مصري است و ممكن است اين پادشاه ايراني نيز به سبك مصري‌ها موميايي و در سردابي ديگر مدفون شده باشد. وصيتنامه‌اي به جاي مانده از كوروش كبير نشان مي‌دهد اين پادشاه مقتدر ايراني از همراهانش مي‌خواهد تا او را در خاك ايران دفن كنند. اين فرضيه كمك بسياري به باستان‌شناسان مي‌كند تا به دنبال جسد كوروش در محوطه پاسارگاد بگردند. اما اين جسد تنها به صورت موميايي مي‌تواند تاكنون باقي مانده باشد.

به گفته باستان‌شناسان در آرامگاه‌هاي سبك مصري، يك آرامگاه كاذب وجود دارد كه داخل آن چيزي نيست؛ اما اصل مقبره در سردابي زير زمين واقع شده است. بر همين اساس جسد كوروش نمي‌توانسته در ساختماني كه دور‌ آن سنگ است، قرار گرفته باشد. در واقع، چيزي شبيه همان مقبره مصطبه‌اي بايد زير زميني داشته باشد و جسد وي در آنجا نگهداري شود.

دكتر عبدالمجيد ارفعي، باستان‌شناس و كارشناس دوره هخامنشي اما نظر ديگري در اين باره دارد. او اگر چه نيز اين نظريه را به طور كامل رد نمي‌كند، اما از تخته سنگي سخن مي‌گويد كه در طبقه دوم آرامگاه وجود دارد و كوچك تر از سنگ‌هاي ديگر است. همين تخته سنگ كوچك، شك بسياري از باستان‌شناسان را بر انگيخته است و اين پرسش را براي آنها به وجود آورده كه چرا اين سنگ آنجا گذاشته شده است.برخي از باستان‌شناسان معتقدند اين سنگ كوچك مي‌تواند كليد بسياري از پرسش‌ها در اين زمينه باشد و دريچه‌اي به دنياي پرسش‌هاي بي‌پايان باستان‌شناسان در مورد قبر كوروش و جسد او باشد.

خوشنويس اما به نكته‌اي ديگر در اين زمينه اشاره مي‌كند تا قطعه‌اي ديگر از اين پازل را كامل كرده باشد. او به ايسنا مي‌گويد: علاوه بر اين، شيب قسمت فوقاني مقبره كوروش، كپي از نوع مقبره‌سازي‌هاي ايران در زمان‌هاي گذشته است؛ به اين ترتيب كه آريايي‌ها در طول مهاجرت خود از كنار درياي مازندران به سمت پايين، مقبره‌ها را به‌صورت خرپشته‌اي (با تكيه دو سنگ به هم) مي‌ساختند كه مانند همين مدل بالاي مقبره كوروش وجود دارد.

او با بيان اين‌كه يك فرضيه مي‌گويد آرامگاه كوروش يك مقبره كاذب دارد كه داخل آن چيزي نيست و مقبره اصلي ممكن است زير زمين باشد، گفت: فرضيه ديگري نيز وجود دارد و آن اين است كه اگر كوروش به دست قوم «هون» كشته شده باشد و قرار بوده است جسد او از منطقه‌اي بسيار دور به پاسارگاد برسد، حتما پوسيده مي‌شد. بنابراين احتمال اين‌كه اين بدن موميايي شده و مانند پادشاهان مصري زير سردابي قرار گرفته باشد، وجود دارد.اما ارفعي اين نظريه را به طور كامل رد مي‌كند و مي‌گويد: به هيچ عنوان در آسياي غربي مرسوم نبوده است كه اجساد موميايي شوند. تنها ما دو مورد از موميايي كردن مردگان را در كرانه لبنان و سوريه داريم كه آنها نيز تحت تاثير فرهنگ مصري موميايي شده‌اند.

اما خوشنويس بر اين نكته تاكيد دارد كه بر اساس احتمالات جسد كوروش مي‌تواند در زير آرامگاهش نگهداري شود و موميايي باشد.او مي‌گويد: اگر احيانا جسدي از كوروش وجود داشته باشد، ممكن است در سردابه‌اي زير اين مقبره و حدود 35 متري عمق زمين باشد كه اين را بايد با دستگاه‌هاي فني يا صوتي شناسايي كرد.

اين موضوع همان نكته‌اي است كه ارفعي نيز به آن تاكيد دارد. او مي‌گويد به هيچ عنوان نبايد بر اساس احتمالات به نبش قبر آرامگاه كوروش پرداخت و بايد ساليان سال با كمك دستگاه‌هاي مغناطيسي و عكسبرداري صوتي از درون آرامگاه اين موضوع را بررسي كرد.

شايد به همين خاطر است كه خوشنويس از جستجو براي يافتن جسد موميايي كوروش به عنوان يكي از اولويت‌هاي كاري‌اش نام مي‌برد.

نگاه محتاطانه ارفعي و ديگر باستان‌شناسان هم در مورد آرامگاه كوروش بي دليل نيست. اين آرامگاه بي‌شك بخش مهمي از حرف‌هاي ناگفته تاريخ ايران باستان را در دل خود دارد كه نمي‌توان بدون تحقيق و بررسي و البته بي دليل به كاوش‌هاي باستاني در آن پرداخت. به هر حال بايد منتظر ماند و ديد بالاخره پاسخ مناسبي براي پرسش‌هايي كه سال‌هاست ذهن باستان‌شناسان را به خود مشغول كرده يافته مي‌شود يا نه.

منبع:جام جم

+ نوشته شده توسط گ گ در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 و ساعت 4 بعد از ظهر |