...
اتفاقا، من می خواهم نتیجه بگیرم که ابطحی با وجود اینکه تحت فشار بود، حقایقی را به ما گفت که این حقایق را هر کسی به ما می گفت باور نمی کردیم. البته من نمی خواهم بگویم ابطحی راست گفت، فقط می خواهم بگویم این حرف ها را گفت:
1) ابطحی گفت: " موسوی، هاشمی و خاتمی با یکدیگر هم قسم شدند که پشت یکدیگر را خالی نکنند."
نتیجه گیری: جنبش سبز یک رهبری قوی و متحد دارد که می توان روی آن حساب کرد.
2) ابطحی گفت: " موسوی در آن زمان هندوانه سربسته بود."
نتیجه گیری: در این مدت اینقدر نیروهای ضد شورش چاقو زدند که سرخی و شیرینی موسوی را همه سبزها دیدند و الآن دیگر به همه چیزش مطمئن اند.
3) ابطحی گفت: " هاشمی قصد انتقام از احمدی نژاد و مقام معظم رهبری را داشت."
نتیجه گیری: من گفتم این هاشمی آدم حسابی است و تا پوست طرف را نکند ول نمی کند.
4) ابطحی گفت: " مجمع روحانیون بر خلاف گذشته دیگر انقلابی نیست."
نتیجه گیری: پس با خیال راحت می توانیم به آنها اعتماد کنیم و حرف مان را به آنها بزنیم. یعنی به عبارت دیگر از خودمان اند.
5) ابطحی گفت: " خاتمی نباید ظرفیت اصلاحات را پای موسوی می ریخت، حتی موسوی این ظرفیت را نداشت."
نتیجه گیری: ابطحی زمانی دستگیر شد که هنوز معلوم نشده بود موسوی چه ظرفیت هایی دارد، وقتی از زندان بیرون آمد خودش می شود مشاور موسوی.
6) ابطحی گفت: " موسوی به کروبی پیغام داد من چیزی برای از دست دادن ندارم."
نتیجه گیری: ابطحی تا همین جا بیرون بود، بعدا کروبی هم به موسوی پیغام داد من هم چیزی برای از دست دادن ندارم، و دو تایی دست همدیگر را گرفتند و رفتند وسط مردم.
7) ابطحی گفت: " موسوی نظام را به خطر انداخته است."
نتیجه گیری: پس نتیجه می گیریم که موسوی دقیقا همان کسی است که به درد رهبری جنبش می خورد


